نصرک

 

موسیقی محلی بندری با روشن دلی به نام نصرک جان می گیرد . او شاعر ترانه سرا نوازنده وخواننده بود ودرد را احساس می کرد و به زبان می آورد.زخمه سازش چون صدای قلبش زنگ دار بود ومانند مخدری ملایم در روح رسوخ می کرد .زبان شعرش برنده بود وقاطع در پاره ای از ترانه ها وآهنگهایش که به زبان ساده و همه فهم محلی بیان شده مسائل اجتماعی و روزمره مردم را بررسی می کند نصرک گرچه از نعمت سواد بی بهره بود ولی دیدی وسیع داشت کلمات را به همان سادگی بکار میبرد که در گفتن . او نمی دید چون تراخم چشمانش را پیش از اینکه بتواند محیطش را ببیند از او گرفته بود . اما او با چراغ دل می دیدو احساس می کرد . او در میان مقاصد شعری خود سبک طنز را اختیار کرده بود و به آنها سمبولهایی داده بود که این سمبولها هر یک بیانگر شخصیت هائی بوده که در بین مردم به وضوع دیده می شد خلاصه آنکه شعر او مردم و مردم شعر او بودند . بهما نگونه که آمد او در مکتب درس نخوانده بود ومدرسه و کلاس موسیقی راه نیافته ولی مکتب زندگی چنان ائ را پرورش داده بود که موسیقی با حونش عجین گشته و نیاز را در بی نیازی از تنعم زندگی یافته بود . کلامش جادوئی بود و همه را مسحور می کرد . افسوس که در آن زمان ضبط صدا نبود تا این شاعر وهنرمند را بیش از آنچه که هست به شناسیم آنچه میخوانید فقط گفته های مردمی است که آنان خود نیز از دیگران شنیده اند هر چند نقل بیان بیش وکم مطا لب را باز گو می نماید ولی می پذیرید که بیانگر عین واقعیت نیست .

نقل می کنند که رنگ پوست نصرک تیره بینیش عقابی و ظاهری آرام ومتین و صورتی  استحوانی با چشمانی گود رفته و در خاک خیال نشسته و از فروغ بینائی محروم و جای پای زمان چین های صورتش را مضا عف نموده بود او درزندگی هیچ نمی خواست حتی برای بقای نسل نیز از خویشتن کوششی نشان نداد او حتی همسرش را نیز به باد طنز و انتقاد می گیرد و تراته ای هزل آمیز در باره اش می سراید .فشار زندگی کمبود ها و خشم طبیعت چنان او را سرکش و عاصی ساخته بود که با کوچکترین ضربه ای می جهید و می سرائید خواه یک مسئله اجتماعی باشد خواه یک امر عادی زندگی .صد آهنگ وشعر و ترانه از او به جای مانده است که شهره است و هر یک مسئله از زندگی و زمان را بیان می کند اشعار وترانه هایش تاریخند و تارخ ساز برای منطقه به جز آنهایی که عوض شده اند و یا ربایندگان آهنگ ها آنها را به نام خود عوض کرده اند .

ساز نصرک مخلوق خودش بود او سازش را از یک قوطی حلبی و یکدسته نسبتآ بلند و چند تار سیم ساخته بود قوطی را از رو به شکل دایره در آورده بود که بی شباهت به جعبه گیتار نبوده است . دسته اش را تخته ای به پهنای دسته عود تشکیل می داده است و سیم ها از پائین قوطی به وسیله سیخ به بدنه وصل و پس از گذشتن از روی تخته ای کوچک که حد فاصله بین بدنه و دسته را تشکیل می داده است به چوبها ئی که مانند خرک میلن در بالای دسته نصب بوده می رسیده است و چهار سیم و گاهی سه سیم که در فواصل مختلف دسته نصب می شده قرار می گرفته است که به جای کوک ار آنها استفاده می شده .

زخمه ساز از پر مرغ تشکیل می شده که به آرامی سیم ها را با ارتعاش در می آورده است .نصرک همواره سازش را از جان بیشتر دوست داشته و هرگز آن را از خود دور نمی داشته و چنان آرام و متین بر آن می نواخته است که گوئی بر تاروپود جانش می نوازد.

نصرک در سال 2496   دیده بر جهان فرو بست .

 

                                                                      منبع از کتاب حیات فرهنگی استان هرمزگان